غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

350

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حاضرانه و چه غايبانه مهارت تمام ظاهر مينمود در نظم قصايد و معميات نهايت بلاغت بجاى مىآورد و اكثر اوقات شريف را به خدمت امير نظام الدين عليشير صرف ميكرد و بعد از فوت آن جناب بملازمت آستان معدلت آشيان خاقان منصور پرداخت و داروغه كتابخانه همايون شده در سلك انچكيان رايت تقرب برافراخت از جمله نوادر اشعار مولانا صاحب قصيده‌ايست كه در مرثيه مقرب الحضرت السلطانيه در سلك نظم كشيده و حروف مصارع اول تمامى ابيات آن مرثيه به حساب جمل از سال ولايت امير عليشير خبر ميدهد و حروف مصارع آخر از تاريخ وفات آن جناب چنانچه در معانى آن اشعار اصلا خللى واقع نيست فوت مولانا صاحب در سنه سبع عشر و تسعمائه در ولايت استرآباد دست داد و از معمياتش اين رباعى باسم رجب بر خاطر بود ثبت افتاد رباعى آن ترك پرىپيكر خورشيدلقا * باشد پى تاراج دلم عشوه نما بنگر دل ويران مرا كان عيار * دزدانه نهفت و بازش آورد بجا . مولانا محمد طالب طالب علمى خوش‌طبع بود و در فن معما از امثال و اقران ممتاز و مستثنى مينمود و سالها در ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا به منصب صدارت اشتغال داشت و چون از سعادت خدمت آنحضرت محروم ماند بدرگاه عالمپناه حضرت پادشاه ظهير الدين محمد بابر ميرزا رفته رايت تقرب برافراشت در شهور سنهء ثمان عشر و تسعمائه كه ميان عبيد اللّه خان و آن پادشاه عاليشان در ماوراء النهر محاربه بوقوع انجاميد مولانا محمد در آن معركه شربت شهادت چشيد از نتايج طبع آن جناب رساله‌ايست در فن معما در غايت دقت و لطافت و از منظومات مولانا محمد اين معما باسم يحيى در آن رساله مندرج است كه معما چو روى خوب تو ديدم برفت از دل من * محبت همه اشيا به غير وجه حسن . امير كمال الدين حسين ابيوردى در سلك فضلاى سادات خراسان منتظم بود و در عنفوان اوان جوانى از باورد بهراة آمد و به تحصيل علوم مشغولى نمود در آن اثنا به مجلس شريف كيچيك ميرزا افتاد و شاه‌زاده او را مصاحب خود ساخته ابواب احسان بر روى روزگارش بگشاد اما در وقتى كه ميرزا كيچيك عزيمت حج فرمود امير حسين با وى مرافقت ننمود و بعد از رفتن شاه‌زاده از توقف پشيمان شده از عقبش شتافت ليكن بحسب تقدير ملك قدير در آن سفر بلكه ديگر بخدمتش نتوانست رسيد و چون حج اسلام گذارده مراجعت كرد در تبريز بسعادت ملازمت سلطان يعقوب ميرزا اختصاص يافت و چند سال در آن مملكت اوقات گذرانيده به وطن مالوف بازآمد و به خدمت امير عليشير پيوسته ملحوظ عين التفات شد از غرايب واقعات كه امير حسين را اتفاق افتاد يكى آن‌كه در آن اوان كه ملازمت امير عليشير مينمود آن جناب او را برسالت سلطان يعقوب ميرزا نامزد فرمود و مقرر كرد كه كليات مولانا عبد الرحمن جامى با ديگر كتب نفيسه از كتابخانه خاصه ستانده جهت قاضى عيسى و نواب آن درگاه بر دو در وقتى كه جناب سيادت‌مآبى آن كتب را از مولانا عبد الكريم كتابدار ميستاند خدمت مولوى سهو كرده فتوحات مكى را كه در حجم